نشریه شب هشتم محرم الحرام هیات انصارالحسین (علیه اسلام) امامزاده شعیب سبزوار


نشریه شب هشتم محرم مجموعه نشریه های محرم هیات انصار الحسین ، امامزاده شعیب سبزوار

نشریه شب هشتم محرم
مجموعه نشریه های محرم
هیات انصار الحسین ، امامزاده شعیب سبزوار

نشریه شب هشتم محرم مجموعه نشریه های محرم هیات انصار الحسین ، امامزاده شعیب سبزوار

نشریه شب هشتم محرم
مجموعه نشریه های محرم
هیات انصار الحسین ، امامزاده شعیب سبزوار

 

علی اکبر

بنی ثقیف ، بنی هاشم و بنی امیه روی هم می شوند قریش ! پدر از بنی هاشم ، مادر بزرگ مادری از بنی امیه و پدر بزرگ مادری از بنی ثقیف ، یعنی علی اکبر ، به تنهایی تمام قریش بود !بنی ثقیفی ها را به زیبایی می شناختند ، هاشمیون به رشادت شهره بودند واهل امیه به سخاوت در مال! گوئی که خود علی نیزوسو سه انگیز و دلنشین بود ! آن قدر که برای او نیز امان نامه آوردند. شباهت او با عباس فقط در فامیلی با دشمن نبود ، آن ها هردو بدون مادر هایشان به کربلا آمده بودند ، بدون لیلا و ام البنین ! روبروی نام علی که تمام پیامبر بود وفاطمه تمام ! می شود یک مساوی گذاشت و نوشت ، تسبیح ! و بعد از ظهر همان روز بود که تسبیح شاه مقصود حسین ، هردانه اش را باید جایی از ادشت می جستی ! جوانان بنی هاشم آمدند ، نه اینکه حسین را یارای بردن بدن نیست ، بلکه این بدن را نمی شد تنهایی به خیمه برد!

بی خواص

البته آنهایی که در کربلا شهید شدند، کفّاره‌ی اشتباهشان داده شد. درباره‌ی آنها بحثی نیست و اسمشان را هم نمی‌آوریم. اما کسانی از خواص، به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین علیه‌السّلام کشته شد؛ وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتی فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّه‌ی توّابین، چند برابر عدّه‌ی شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند. ببینید! از هر طرف حرکت می‌کنیم، به خواص می‌رسیم. تصمیم‌گیری خواص در وقت لازم, تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنیا در لحظه‌ی لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه‌ی لازم. اینهاست که تاریخ و ارزشها را نجات می‌دهد و حفظ می‌کند! در لحظه‌ی لازم، باید حرکت لازم را انجام داد. اگر تأمّل کردید و وقت گذشت، دیگر فایده ندارد.

از اصحاب و کارگزاران امیرالمومنین(ع) و امام حسن(ع) از مجاهدین و فرماندهان سپاه امیرالمومنین(ع) در جنگ صفیناز منتقدین و معترضین به امام حسن (ع) در ماجرای صلح معاویهاز نویسندگان نامه به امام حسین(ع) برای دعوت ایشان به کوفه یاری نکردن مسلم در کوفهرهبری قیام توابین به خون خواهی امام حسین (ع)

ضیافت بلا

بعد از پیامبر(ص) شفقت امیرالمؤمنین(ع) بر امّت، مثل شفقت حضرت بر امّت است؛ این هم معنی ابوّت امیرالمؤمنین(ع) بر امت اسلامی است که همان عاطفه، مهر و لطف پدرانه در وجود مقدس ایشان نیز وجود دارد. همان گونه که کثرت اولاد پدری که ۱۰ فرزند دارد موجب نمی شود که مهر پدری او نسبت به یکی از فرزندان از بین برود، حضرت نیز به دلیل وسعت وجودی خود، همین محبت را نسبت به تک تک افراد امت دارند. اساساً اشفاق بر امت، یکی از خصلت های امام است. روایتی از امام رضا(ع) در کتاب شریف کافی درباره ی امامت نقل شده است که برخی از بزرگان به دلیل مضامین عالی، آن را برادر زیارت جامعه ی کبیره خوانده اند. در آن جا حضرت می فرمایند: «الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ…». اشفاق پدرانه نسبت به امت، موجب آن می شود که امام با ملاطفت و با تمام وجود، مواظب امت باشند تا آن ها از دست نروند؛ از این رو فقط کسی می تواند به مقام امامت برسد که اشفاق رسول الله(ص) به امت را نیز داشته باشد.

میخواستم عبادت کنم

بعضی ها به بهانه اینکه به عبادتشان لطمه ای وارد نشود، کربلا نیامدند. افرادی مانند ربیع بن خثیم، که در پست قبل اشاره شد. این افراد اسلام را کامل نشناختند. نمی دانند اسلام هم احکام فردی دارد و هم احکام اجتماعی.شهید مطهری در بیان رویکرد افراد نسبت به این دو دسته از احکام اسلامی می گوید :” الآن در اجتماع ما اکثر آنهایی که شور اسلامی دارند، دو دسته هستند: یک دسته ربیع بن خثیمی فکر می‏ کنند، مثل خواجه ربیع فکر می‏ کنند. اسلام برای اینها عبارت است از ذکر و دعا و نافله خواندن و زیارت رفتن و زیارت عاشورا خواندن. اسلام برای اینها یعنی کتاب مفاتیح و کتاب زاد المعاد. همه اسلام برای اینها در کتاب مفاتیح خلاصه شده است و غیر از این چیزی اساساً وجود ندارد. درست مثل ربیع بن خثیم فکر می ‏کنند؛ اصلًا کاری به دنیا ندارند، کاری به زندگی ندارند، کاری به مقررات اجتماعی اسلام ندارند، کاری به اصول و ارکان اسلام ندارند، کاری به تربیت اسلام ندارند، به هیچ چیز اساساً کاری ندارند. دسته دوم کسانی هستند که می گویند : عبادت اهمیت زیادی ندارد؛ برو دنبال تعلیمات اخلاقی اسلام، برو دنبال تعلیمات اجتماعی اسلام؛ مسئله عبادت مال بیکارهاست؛آنهایی که کار مهمتری ندارند باید نماز بخوانند و عبادت کنند اما آدمی که کار مهمتری دارد که دیگر لزومی ندارد عبادت کند!. این هم فکر غلطی است و بسیار بسیار خطرناک. اسلام را همان طوری که هست باید شناخت.” در یک کلام : از مرز ظریف کفر و ایمان می گفت از آدم و دام های شیطان می گفت در کربُبلا حسین را می کشتند، در گوشه ی حجره، شیخ عرفان می گفت . . .

جهاد کبیر بعنی »

جهاد یک معنای بسیار وسیع‌تری دارد. در بین جهادها جهادی هست که خدای متعال در قرآن آن را «جهاد کبیر» نام نهاده: وَ جٰهِدهُم بِه‌ جِهادًا کَبیرًا؛در سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان است؛ «بِه‌» یعنی به قرآن، «جٰهِدهُم بِه‌» یعنی به‌وسیله‌ی قرآن با آنها جهاد کن؛ جِهاداً کَبیرًا. این آیه در مکّه نازل شده. درست توجّه کنند جوانهای عزیز! در مکّه جنگ نظامی مطرح نبود؛ پیغمبر و مسلمانها مأمور به جنگ نظامی نبودند، کاری که آنها میکردند کار دیگری بود؛ همان کار دیگر است که خدای متعال در این آیه‌ی شریفه میگوید: وَ جٰهِدهُم بِه‌ جِهادًا کَبیرًا. آن کارِ دیگر چیست؟ آن کارِ دیگر، ایستادگی و مقاومت و عدم تبعیّت [است.] فَلا تُطِعِ الکٰفِرینَ وَ جٰهِدهُم بِه‌ جِهادًا کَبیرًا؛ از مشرکین اطاعت نکن. اطاعت نکردن از کفّار همان چیزی است که خدای متعال به آن گفته جهاد کبیر. این تقسیم‌بندی غیر از تقسیم‌بندی جهاد اکبر و جهاد اصغر است: جهاد اکبر که از همه سخت‌تر است، جهاد با نفْس است، همان چیزی است که هویّت ما را، باطن ما را حفظ میکند؛ جهاد اصغر، مجاهدت با دشمن است، منتها در بین جهاد اصغر یک جهاد هست که خدای متعال آن را «جهاد کبیر» نام نهاده که آن همین است. «جهاد کبیر» یعنی چه؟ یعنی اطاعت نکردن از دشمن، از کافر؛

آیت الله شهید مطهری

یکی از ارادتمندان سلوکی مرحوم علامه آیة‌الله حسینی طهرانی رضوان الله علیه متفکّر عالی‌قدر و شهید بزرگوار مرحوم آیة‌الله حاج شیخ مرتضی مطهّری رحمۀ الله علیه می‌باشند که آثار گرانقدر ایشان در هدایت نسل جوان در عصر حاضر برکات فراوانی را از خود بر جای گذارده است. علامه طهرانی رضوان الله علیه در رساله لب اللباب درباره ایشان می فرمایند: دوست مكرّم و سرور ارجمند مهربانتر از برادر ما مرحوم آيه اللّه شيخ مرتضى مطهّرى – رضوان اللّه عليه – كه سابقه آشنائى ما با ايشان متجاوز از سى و پنجسال است، پس از يك عمر درس و بحث و تدريس و خطابه و كتابت و موعظه و تحقيق و تدقيق در امور فلسفيّه، با ذهن رشيق و نفس نقّاد خود بالأخره در اين چند ساله آخر عمر خود بالعيان دريافت كه بدون اتّصال به باطن و ربط با خداى منّان و اشراب دل از سرچشمه فيوضات ربّانيّه، اطمينان خاطر و آرامش سرّ نصيب انسان نمى‏گردد، و هيچگاه نمى‏تواند در حرم مطهّر خدا وارد شود يا گرداگرد آن طوف كند و به كعبه مقصود برسد. و چون شمعى كه دائما بسوزد و آب شود، يا پروانه‏اى كه خود را به آتش زند، و همانند مؤمن متعهّدى كه شوريده‏وار دلباخته گردد و در درياى بى‏كرانه ذات و صفات و اسماء حضرت معبود فانى گردد و وجودش به سعه وجود خدا متّسع شود قدم راستين در مضمار اين ميدان نهاد. بيدارى شب‏هاى تار و گريه و مناجات در خلوت سحرگاه وتوغّل در ذكر و فكر و ممارست درس قرآن و دورى گزيدن از اهل دنيا و هواپرستان، و پيوستن به اهل الله و اولياى خدا، مشهود سير و سلوك او بود. رحمة الله عليه رحمةً واسعةً.

 

 


نظر بدهید