نشریه شب چهارم محرم الحرام هیات انصارالحسین (علیه اسلام)


4_2 4_1

 

خودش را خرج امام کرد
در مسير رسيدن به کربلا در يکى از منازل، کاروان ايستاد. امام پرسيد: خيمه گاه کيست؟ گفتند: عبيدالل بن حر جعفى … پيک امام را که جواب نداد، امام شخصا به سراغ او رفت. بعد از کلى صحبت و دليل باز نيامد. مىگفت: حاضرم اسبم را به شما بدهم… و حضرت فرمود:نيازى نيست:… ما خودت را مىخواستيم. امام خودش را مىخواست. عرض کرد:« اسب و شمشير» را به شما مىبخشم و شما مرا از اين کار معاف کن. فرمود: اگر خودت رابه مانمىسپارى، ما احتياجى به مال نداريم و اين آيه را تلاوت مىکرد: ما گمراه کنندگان را ياور خودنمىگيريم. خيلى اصرار کرد کهن يايد! گفته بود: تو رابه خدا سوگند، همراهى مرابا خود مخواه. من هر چه بتوانم، تو را کمک مىکنم. اينک «اين اسب» لگام دار من؛به خدابر آن از پى کسىنتاختم مگر آنکه آثار مرگ را بر او چشاندم و از پیام نتاختند که مرابر آن دريابند و نيز «اين شمشير» تقديم شما که به هر چه زدم، بريد! امام هم فرمود: «پسر حر! ما براى اسب و شمشير تو نيامده ايم. آمده ايم يارىات را بخواهيم. اکنون که از جان خود دريغ مىورزى، هيچ نيازى به اموال تونداريم.» حاضر نشد خودش را براى امام خرج کند، حرف از اسب تيز و شمشيربرنده اش مىزد. بعد از عاشورا، سر همين انتخاب اشتباه تأسف مىخورد و اشک مىريخت؛ عجب درسى به ما داد عبيدالله بن حر جعفى!

عزاداری باید کلاس درس باشد

ایشان در جلسه‌ای در جمع فعالان هیئت‌‌های رزمندگان اسلام درباره‌ی اهمیت و کارکرد منبر در هیئت فرمودند: هیئت‌‌های مذهبی باید کلاس درس باشد. یعنی این‌طور می­‌فرمایند که اگر کسی ۱۰ جلسه یا یک دهه رفت پای منبری نشست، آخر دهه احساس کند یک مطلب را فهمیده است. مثلاً فهمیده باشد که خواص و عوام عاشورا چه کسانی بودند و چه موضوعاتی موجب شد تا عده‌ای در برابر امام معصوم علیه‌السلام قرار بگیرند و او را به شهادت برسانند. لذا ایشان در مورد بحث منبر می­‌فرمایند که عزاداری را واقعاً به معنای حقیقی کلمه باید به صورت کلاس درس دربیاوریم. این حالت را ما الان کم می‌­بینیم، به‌خصوص در هیئت­‌ها کم مشاهده می‌­شود. این جزو نقص­‌های کار کنونی کشور ما است. این همه مجالس عزا و این همه مناسبت‌­های مربوط به وفات و شهادت و موالید ائمه علیهم‌السلام که اجتماعات مردم را به صورت طبیعی به وجود می­‌آورند یک فرصت بسیار بزرگی است و فرمودند از این فرصت­‌ها باید شما استفاده کنید.

شیخ محمد جواد انصاری

در ادامه : چون سالياني چند از رحلت عالم نحرير و عارف بي‌بديل مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي  مي‌ گذشت، هرچه نزد شاگردان معروف او تردّد نموده و براي فتح و گشايش رفت و آمد كرد اثري نيافت، تا رفته رفته آتش عشق در نهاد او رو به فزوني گذارد و هموم و غموم فراق جان او را مشتعل ساخت، ناله جانسوز او هر بيننده ‌اي را متأثّر مي ‌كرد و گريه جانگداز او هر نظر كننده ‌اي را مي ‌گداخت كه ناگهان پرده غيب بالا رفت و حجاب‌هاي ظلماني و نوراني بر كنار شد، نسيم جانبخش رحمت از حرم الهي بوزيد و آب حيات جاوداني به بقاي حقّ بر دل سوخته او بعد از فناي او از مراحل نفس سرازير شد و از جزئيّت به كليّت پيوست.مرحوم انصاري براي برآوردن نيازمندي ‌هاي مسلمانان اهتمامي وافر داشت و در امر به معروف و نهي از منكر ساعي بود و در كمك و مساعدت به فقرا و مسكينان و ارباب حوائج بي ‌اختيار بود، و در بذل و انفاق بي ‌نظير بود، به بسياري از خانواده‌ هاي مستمند كه در گوشه و كنار شهر بودند و ابداً كسي از حال آنان اطّلاع نداشت مساعدت‌ ها مي‌نمود و با دست خود براي آنان غذا و لباس و فراش مي‌برد، و در اخفاي اين امور به حدّي دقيق بود كه حتّي از شاگردان خاصّ خود مخفي مي‌داشت. (شرح احوالات بیان شده را مرحوم آیت الله طهرانی(ره) در پاسخ به درخواستی تدوین فرموده اند)

 

چه کار می توانست بکند ، درست است که فرزند جعفر طیار است ، اما دو پای از کار افتاده اش مجال کربلایی شدن را از او گرفت . ولی به جای خود ، دو جفت پا و دست و چشم به ساحت عاشورایی امیر قلبش هدیه کرد. پیش کش های عبدالله ابن جعفر ، حالا به دست با کفایت عقیله عالم ، کادو پیچ شده اند و چقدر این زره و خوود به آنها می آید. وقتی از حرف از قسم به مدینه میان باشد حتی امام معصومی چون حسین هم می داند که نام زهرا “نه” نمی شناسد. آن قدر این هدیه ها را به اصرار تقدیم کرد که امام راهی به جز پذیرش نیافت. آخر از قدیم گفته اند بچه های حلال زاده به دائی شان می روند ! و این دو ابن زینب فدای دائی شان می شوند. در طول رزم ، کسی ندید که پر خیمه عمه جان ما را حتی نسیمی تکان بدهد، آن قدر ماند تا رجز نفر بعد از آن دونفر بلند شد و پس از ان خیمه را ترک کرد. حال، آن ها که مانده اند باید کاری زینبی کنند و الا یزیدیند!

بی خواص

گفتند حکومت ری را می خواهیم به تو بدهیم . ری آن وقت یک شهر بسیار بزرگ پر فایده بود . بعد گفتند اگر به جنگ حسین بن علی علیه السلام نروی از حاکمیت ری خبری نیست . این جا یک آدم ارزشی یک لحظه فکر نمی کند ، می گوید مرده شوی ری را ببرند ری چیست ؟ همه ی دنیا را به من بدهید من به حسین بن علی اخم هم نمیکنم ، من به عزیز زهرا سلام الله علیها چهره هم در هم نمی کشم ، من بروم حسین بن علی علیهماالسلام و فرزندانش را بکشم که می خواهید به من ری بدهید ؟ اما وقتی درون فرد تهی است ، وقتی که جامعه ، جامعه ی دور از ارزشهاست ، دست و پا می لغزد .عمر سعد حالا حداکثر یک شب هم فکر می کند ؛ خیلی حدّت کردند ، یک شب تا صبح مهلت گرفتند که فکر کنند! اگر یک سال فکر کرده بود بازهم همین فکر را کرده بود و باز هم همین تصمیم را گرفته بود. این فکر کردنش ارزشی نداشت . یک شب فکر کرد بالاخره گفت بله ، من ملک ری را می خواهم ! البته خدای متعال همان را هم به او نداد . آن وقت عزیزان من فاجعه ی کربلا پیش می آید .

فرزند سعد بن ابی وقاصشرکت در فتوحات و جنگ های دوران خلیفه ی دوم  از بزرگان و افراد سرشناس کوفه فرمانده سپاه کوفه و از قاتلین اباعبدالله الحسین علیه السلام

 

ضیافت بلا

مصیبت حضرت در گودال قتلگاه، فقط در ظرف تحمل معصومین(ع) می گنجد؛ اگر باطن این مصیبت آشکار شود، دیگران حتی قدرت تحمل آن را در بهشت هم ندارند. «ولیّ الهی» از عالم انوار آمده است تا عالم را به سوی نور ببرد؛ اما او را تشنه، گرسنه و بین دو نهر آب، در حالی که زن و فرزندانش در معرض تعرض دشمن بودند، و با آن که می توانست همه ی آن ها را با اشاره ای از بین ببرد، شهید می کنند و سرش را به نیزه می زنند… .کسی می تواند از عاشورا بهره مند گردد که در قدم اول، مبتلا شود؛ بلای اولیای خدا، جان او را فرا گیرد و عظمت بلا را درک کند. انسان با «درک عظمت بلا» و پس از «تنزل آن در جان» و «ابتلا به بلای اولیای خدا» دو چیز را درک می کند: اول؛ زیبایی این بلا و ضیافت فوق العاده ای که در گودی قتلگاه برای چهارده معصوم(ع) وجود دارد. دوم؛ درک می کند که همه ی عالم، اعم از: ملائکه، کرّوبیون، انبیاء(ع)، انسان، جنّ، حیوان، نباتات و حتی جمادات از این ضیافت برخوردارند. بیان روایات این است که حتی انبیای اولوالعزم(ع) از عاشورا بهره برده اند.

 

 


نظر بدهید