نشریه شب دوم محرم الحرام هیات انصارالحسین (علیه اسلام)


 

2_1 2_2

کاروان غشق

صدای زنگوله ها و هجمه بادها و سکوتی محض و کاروانی تحت تاثیر گرمای دشت ، آرام و خرامان ، ازخود جای پایی به وسعت تاریخ به جای می گذاشت! کودکی در میان آغوش و دخترکی خسته از شیرین زبانی و بازیگوشی در کجاوه ای یک طرف دیگر همان تاریخ روی زانوی عمه ای خوابش برده است. و علمی که گویی سر آرام گرفتن و خفتن ندارد و مردی با این همه اهل و عیال . نزدیکان ، آنچه مشخص است ، این کاروان بوی خون می دهد! و نغمه استرجاع و صدایی آرام و خواهر نشنو ، چنین می گوید : این کاروان می رود و اجل از پی اوست !همه چیز همانجا تمام می شود وقتی تمام دنیای او بگوید : اولسنا بالحق ؟ و او پاسخ آری اش را چنین پاسخ بگیرد که : باکی نیست !راه او خون می طلبد ، مرد کیست ؟!

بی خواص
تفاوت عمده امیرالمونین علیه السلام در دوران حکومت خود با پیامبر اکرم در دوران حکومت و حیات مبارکش ، این بود که در زمان پیامبر صفوف مشخص وجود داشت ؛ صف ایمان و کفر . در زمان امیرالمونین علیه السلام اشکال کار این بود که صفوف مشخص نبود . به خاطر اینکه پیمان شکنان چهره های موجهی بودند . هرکسی در مقابله با شخصیتی مثل جناب زبیر یا جناب طلحه دچار تردید می شد . این زبیر کسی بود که در زمان پیامبر ، جزو شخصیت ها و برجسته ها و پسر عمه ی پیامبر و نزدیک به آن حضرت بود . حتی بعد از دوران پیامبر هم جزو کسانی بود که برای دفاع از امیرالمومنین به سقیفه اعتراض کرد؛ بله ، حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است ؛ خدا عاقبت ما رابه خیر کند.گاهی اوقات دنیا طلبی ، اوضاع گوناگون و جلوه های دنیا ، آن چنان اثرهایی می گذارد ، آن چنان تغییرهایی در برخی از شخصیت ها به وجود می آورد که انسان نسبت به خواص هم گاهی اوقات دچار اشکال می شود ، چه برسد به مردم عامی.
بیوگرافی : برادرزاده حضرت خدیجه و پسر عمه پیامبر و امیرالمونین علیهم السلام ؛ از نخستین اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ مجاهد احد و تمام غزوات صدر اسلام ؛ ملقب به سیف الاسلام از طرفداران امیرالمونین در جریان غصب خلافت ، عضو شورای شش نفره تعیین خلیفه پس از مرگ خلیفه دوم از اولین بیعت کنندگان با امیرالمومنین پس از قتل عثمان؛ از پیمان شکنان با امیرالمومنین و بر پا کنندگان فتنه جمل

ضیافت بلا
اصلی ترین فعلی که برای هدایت تاریخ انجام می شود، پرستش و بندگی اولیای خداست. عبادت آن ها محور تهذیب تاریخ و جامعه و افراد است؛ تهذیب سایر عباد، از طریق اطاعت از آن ها و با وساطت عبادت آن هاست. از اعظم عباداتی که اولیای الهی دارند، ابتلائاتی است که در مسیر «تحقق کلمه ی توحید» تحمل فرموده اند. آن ها میثاق این ابتلائات را در عالم ذر داده اند؛ تحمل بلای الهی و وفا به میثاق هایی که از عالم ذر آغاز شده است، از اعظم عبادت های ایشان است. ثمره ی این عبادت برای آن حضرات «قرب» و برای دیگران «شفاعت در قرب» است. بر همین اساس، یکی از اصلی ترین مرکب های سیر و سلوک فردی، اجتماعی و تاریخی، سلوک با بلای اولیای خدا و توجه به همان ابتلائاتی است که در مسیر قرب خود و تاریخ به سوی خدای متعال تحمل کرده اند.بلای سیدالشهدا(ع) محور تهذیب تاریخ است و همه ی کسانی که هدایت یافته اند، از سفره ی این بلا ارتزاق کرده اند و از این نردبان سلوک بالا رفته اند. سلوک با بلای سیدالشهدا(ع) یعنی ورود در این مصیبت و سالک شدن با عاشورا. عبادتی که حضرت در گودی قتلگاه انجام دادند، می تواند همه ی عالم را بهشتی کند؛ اگر در عاشورا همه ی عالم می خواستند مانند «حبیب بن مظاهر» باشند، این امکان به وسیله ی بلای حضرت وجود داشت.

معامله ؟
یک عدّه‌ای در قضیّه‌ی مذاکره و مسئله‌ی مذاکره سهل‌انگاری میکنند، سهل‌اندیشی میکنند، مطلب را درست نمیفهمند. حالا بعضی‌ها بی‌خیالند، که حالا با آنها کاری نداریم؛ امّا بعضی، بی‌خیال هم نیستند لکن سهل‌اندیشند، عمق مسائل را نمیفهند. وقتی صحبت مذاکره میشود، میگویند آقا شما چرا با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفت میکنید؟ خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلان‌کس، امام حسین هم مذاکره کرد. خب اینها نشان‌دهنده‌ی سهل‌اندیشی است، نشان‌دهنده‌ی نرسیدن به عمق مسئله است. این‌جور نمیشود مسائل کشور را تحلیل کرد؛ با این نگاه عامیانه و ساده‌اندیشانه نمیشود به مصالح کشور رسید. اوّلاً امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابن‌سعد حرف میزند، او را نصیحت میکند؛ بحث مذاکره‌ی به معنای امروزی نیست؛ مذاکره‌ی امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. امیرالمؤمنین با زبیر معامله میکرد که یک چیزی بده، یک چیزی بگیر؟ امام حسین با ابن‌سعد معامله میکرد که یک چیزی بده یا یک چیزی بگیر؟ [هدف‌] این بود؟ تاریخ را این‌جور میفهمید؟ زندگی ائمّه را این‌جور تحلیل میکنید؟ امام حسین رفت نهیب زد، نصیحت کرد، گفت از خدا بترس؛ امیرالمؤمنین زبیر را نصیحت کرد، خاطره‌ی زمان پیغمبر را یادش آورد، و گفت از خدا بترس؛ اتّفاقاً اثر هم کرد، زبیر خودش را از جنگ کنار کشید. امروز مذاکره به این معنا نیست؛ برای اینکه ما با آمریکا که شیطان بزرگ است، باید مذاکره کنیم یک عدّه‌ای واقعاً با نگاه سهل‌اندیشانه و عوامانه و بدون فهمِ حقیقتِ حال مثال می‌آورند و در روزنامه مینویسند، در سایت مینویسند و در سخنرانی میگویند که چرا امیرالمؤمنین با زبیر مذاکره کرد، شما با آمریکا مذاکره نمیکنید؟ یعنی این‌قدر اشتباه در فهم مسئله [وجود دارد]. این که حالا به این معنا مذاکره نبود.

شهید دامرودی
داخل خانه نشسته بودم ،وقتی خبر شهادت را به خانواده شهید گفتیم، خواهر کوچک شهید خیلی گریه می کرد و می گفت برای نیایش(دختر یک سال و چهارماهه شهید رضا دامرودی) گریه می کنم که مادر شهید خطاب به او گفت: مگر نیایش از علی اصغر و علی اکبر امام حسین; عزیزتر است؟

آیت الله قوچانی

ایشان از سالکان و عارفان کوی دوست و از پرچم داران عرفان ناب تشیع در سال های اخیر بود؛ در سال ۱۳۳۳ق در استان خراسان متولد شد. وی، پس از گذراندن دوره سطح در مشهد مقدس، عازم نجف اشرف شد، اساتید وی در نجف اشرف حضرات مرحوم آیت الله غروی اصفحانی، سید ابوالقاسم خویی و آقا بزرگ شهیدی بودند. وی در عرفان، از محضر استوانه علم و عرفان، مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی بهره های وافی برد.این عالم بزرگوار پس از وفات آیت الله قاضی، وقتی وصیت نامه استاد را ملاحظه کرده بود متوجه شده بود که آیت الله قاضی، او را وصی خود قرار داده و به اجتهاد وی تصریح کرده اند. عبارات مرحوم قاضی این طور است: اما وصی اینجانب در امر طریقت، آقای حاج شیخ عباس مجتهد قوچانی. یکی از خصوصیات آیت الله قوچانی این بود که کوچک ترین ادعایی نداشتند و تا آخر عمر می فرمودند: من هیچ نیستم. 

 


نظر بدهید